تبليغاتX
یادگاردوست - گزارش خبری

1- واقعا نمیدونم چرا شب یلدا وقتی داشتم بعد 3 سال موش و گربه بازی به موقشنگ جواب بعله سمبلیکی میدادم  به قول قاطبه ایتالیا ایتالیا یک تیغ دو سوسمار این زبون منو نبرید تا من روزی هزار بار به غلط کردن و چه کنم چه کنم نیفتم که آخه آبت کم بود نونت کم بود این تصمیم عجیب و غریبت واسه چی بود !!!.انگار همچین که تصمیم میگیری یه زندگی دونفری رو شروع کنی خاله خانباجی  و همسایه و دارسایه هرچی داستان مهیج و محیر العقول توی چند سال زندگی زناشوییشون واسشون اتفاق افتاده با آب و تاب چنان مسلسل وار برات تعریف می کنند که اگه دل و جرات مادر فولاد ذره رو هم داشته باشی باز از ازدواج می ترسی و شبا با فریاد نه نه من ازدواج نمیکنم از خواب می پری.آقا من نتونستم به مردم حالی کنم اگه شوهر شما دست روتون بلند می کنه اما براتون زنجیر طلای 18 عیار میخره حتما از عشقش نیست یا مثلا فلانی اگه سر شوهرش کلاه گذاشته و مردش رو از هستی ساقط کرده یه زن موفق به حساب نمیاد  و اصلا آقا یکم دندون رو جیگر بذارید من برم سر خونه و زندگیم تا ببینم من زن ونوسی هستم و موقشنگ مرد مریخی!!! نمیذارن که.

2- حالا چرا اینا رو گفتم؟ دیگه رسما و واقعنی ما رفتنی شدیم. اینکه حالا چرا من به قول بچه ها یکهویی زدم تو کار ازدواج و تعهد دلایل خبیثانه ای داره که نمیدونم اگه تا قبل عقد اینجا بنویسم موقشنگ از نظرش بر میگرده یا نه؟!! خدایی مردی که 15 روز سر کار باشه 15 روز در کنار زن و زندگیش یه مورد هیجان انگیز و فوق العاده جالب برای هر زنی علی الخصوص من نمی تونه باشه؟ ؟؟؟؟یعنی من و موقشنگ 15 روز فرصت داریم از تنهایی و مجردی لذت ببریم وخب شبها از غصه بالشمون رو خیس کنیم ولی همچین یه نموره قدر همدیگه رو مثلا بیشتر از خیلیها بدونیم و موقعی که باهم هستیم کمتر بهم گیر بدیم . ( توجیه در حد آبدوغ خیاره میدونم ). واسه همین دیدم اگه موقشنگ رو از دست بدم دیگه تا آخر عمر نمی تونم یه همچین مرد ایده آلی پیدا کنم که 15 روز غر نزنه عیال شام چی داریم ؟ یا ضعیفه باز رفتی خونه ننت!!

3- اگه بگم تو خونمون همه دارن با دمشون گردو میشکنن شما میگید دم عروسی حساس شدم. بوبو اسم موقشنگ رو آقای نجاتی گذاشته. ( یعنی آقایی که میاد اینا رو از دست من نجات میده ) . نیوشا هربار که با موشقنگ تلفنی صحبت می کنم سجده می کنه بلکه موقشنگ زودتر بیاد و منو ببره. از الان اتاق بنده رزرو شده برای مادر جان بنده که بساط میز طراحی و دم و دستگاه تابلوهاشو بیاره اینجا و صد البته اتاق بنده عینهو بازار رضای خودمون پر وسایلیه که من باید با خودم ببرم و به خدای احد و واحد لال بشم اگه دروغ گفته باشم 50 سانت راه هست که من توی اتاقم از اینور به اونور برم. یعنی در واقع از روی وسایل پرواز می کنم. از بس من دست و پا چلفتی به این تیر و ترکه ها خوردم مثل زنایی که از دست  شوهراشون  کتک میخورن دست و پاهام کبوده.

4- وقتی میگم هیچ چیز زندگی من شبیه باقی آدمها نیست میگین میخواد متفاوت باشه. هنوز مراسم بله برون انجام نشده و مراسم در حد یه خواستگاری معمولی انجام شد من و موقشنگ دوتایی رفتیم تهران خرید عروسی – بعد تاریخ عروسی مشخص کردیم رفتیم دنبال تالار و عکاس و خونه و .... خب 10 فروردین هم  به طور فرمالیته میخوایم یه بله محکم و کوبنده به این موقشنگ بگیم که دیگه هیچ وقت بعد ما هوس یه زن دیگه به سرش نزنه. با این روند کاری هچل هفتی که در پیش گرفتیم می ترسم عین هنرپیشه های هالیودی زبونم لال روم به دیفال بچه مون تو مراسم عروسیمون ساقدوشمون باشه.( خدا به دور)

5-23  اسفند سایت یادگار دوست یکساله شد. دات کام شدنم رو مدیون بزرگ مرد کوچک و لطف بی انتهایش هستم که تمامی نداره و امسال هم انگار باز خجالت زدم کرده و این آدرس برای سال آینده هم تمدید کرده. از من که گذشت ولی خیلی عالی میشه داماد خودم بشیا.

6- کتاب دوم بوبو هم توی این گیر و دار عروسی و داماد بازی بعد سه سال از دست ارشاد در رفته و چاپ شده فکر می کنم کتاب " مرزهای زناشویی" برای یه تازه عروس و تازه عروسان تاریخ مصرف گذشته چیز  جالبی باشه. کتاب توسط انتشارات دانژه چاپ شده.

مرزهای زناشویی

7- به طرز مرگ آوری کار سرم ریخته و فرصت یک دل سیر خوندن و یک نفسی نوشتن و چت کردن با دوستان رو ندارم. دلم برای خوندن نوشته های شما نافرم تنگ شده. تنها کار مفیدی که میکنم گزارش دادن لحظه به لحظه از روند کارام به آویشنه که از راه دور کنترل نامحسوس روی روند زندگی من داره و با فحشهای گاه و بیگاهش یادم میاره باید مثل آدم زندگی کنم و اینقدر توی رابطه ام با موقشنگ جفتک نندازم.

۸-از فردا برای تمدد اعصاب چند روزی میرم نوشهر و خب به هیچ تماسی یا هیچ اس ام اسی جواب نمیدم. این روزهای آخر دوران مجردی رو میخوام با خودم خلوت کنم. بنابراین از همینجا نوروز و سال جدید رو به همه شماهایی که این مدت نوشته های من رو خوندید. توی شادیها و غمهای سال 87 با نوشته هاتون راه جدیدی نشونم دادید تبریک میگم و امیدوارم تو سال 88  انسان متعالی تری بشیم. بودن شما به عنوان دوست توی مسیر زندگیم نشونه ای از لطف خدا بوده شک ندارم . هرجا هستید هر کاری که می کنید هر آدمی که هستید من به بودن شما – به تلنگرهاتون- به تیکه هاتون- به شیطنتهاتون عادت کردم. حالا اینبار برام دعا کنید.

۹- جهت روشن شدن اذهان عمومی شدیدا تکذیب می کنم ۱۰ فروردین عروسیمه. تاریخ عروسی به زودی و متعاقبا از همین تریبون اعلام خواهد شد

 

تابعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 1:16  توسط juju  |